آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند .
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶
خانه » سرگرمی » خواندنی و دیدنی » داستان محمد زندانی و خانم معلم کامکار مهمانان امشب ماه عسل ۹۵
داستان محمد زندانی و خانم معلم کامکار مهمانان امشب ماه عسل ۹۵

داستان محمد زندانی و خانم معلم کامکار مهمانان امشب ماه عسل ۹۵

داستان محمد زندانی و خانم معلم کامکار مهمانان امشب ماه عسل ۹۵

خلاصه داستان خواستگاری محمد زندانی متهم به قتل و همسرش خانم معلم کامکار مهمانان امشب ماه عسل ۹۵

«محمد» و «خانم کامکار» مهمانان برنامه امروز «ماه عسل» بودند. «محمد» زندانی متهم به قتل بوده و چهار سال در زندان بوده است.

دانلود این قسمت در : دانلود قسمت دهم ماه عسل ۹۵ – خواستگاری محمد زندانی و خانم معلم کامکار

ehsan alikhani-e10-neginjonoub-1

داستان محمد زندانی و خانم معلم کامکار مهمانان امشب ماه عسل ۹۵

محمد قصه شب نهم به احسان علیخانی میگوید: به خاطر اتهام به قتل به زندان رفتم و تنهایی های زیادی را تحمل کردم. در کنار آن یک پرونده بدهکاری مالی هم داشتم.

 

در یک جایی مثل ناکجاآباد گیر افتاده بودم و چهار سال از بهترین روزهای زندگی ام را پشت دیوارهای چهارمتری بودم.

 
درگیر ماجراهای زیادی شدم، همسرم از من جدا شد به خاطر سختی هایی که این مسیر داشت.

 

همسر سابقم اعتقاد داشت که آبرویش رفته و من وقتی خودم را در جایگاه او قرار میدادم شاید به او حق میدادم. اما من خیلی تلاش کردم، گریه کردم التماس کردم اما او من را ترک کرد….

ehsan alikhani-e10-neginjonoub-2

محمد توضیح میدهد: از آن خانم خواستم که یک قرار ملاقات داشته باشیم تا بتوانیم درباره این مسئله باهم صحبت کنیم.

 

علیخانی میگوید : آقایان دیداری تصمیم میگیرند و خانم ها شنیداری. ما همدیگر را دیدیم و زندگی ام از این رو به آن رو شد.

 

علیخانی به محمد میگوید: الان دیگر قهرمان زندگی ات همین خانم است؟ محمد در پاسخ میگوید نه او بالاتر از قهرمان است، یک پهلوان است.

 

همسر محمد تعریف میکند: محمد روی نقطه ضعف من دست گذاشت و گفت فکر کن من یکی از شاگردان شما هستم.

 

علیخانی از او میپرسد چطور او را باور کردید که خانم میگفت: من یک سال و نیم او را باور نداشتم.در تمام این مدت با خانم سابقش صحبت میکردم و میخواستم او راضی کنم اما این اتفاق نیفتاد.

ehsan alikhani-e10-neginjonoub-3

همسر محمد میگوید: من اصلا زندان را بلد نبودم ، نمیدانستم پابند و دستبند چیه؟ از اولین تلفن تا اولین قرار ما در زندان چهار ماه گذشت….

 

خانم کامکار توضیح میدهد: من به مدت یک روز در زندان بودم. آن خانمی که میخواستند اعدامش کنند زیر هفت تا پتو میلرزید. کنار آن خانم خیلی گریه کردم، خیلی قرآن خواندم.

 

مدام این را مرور میکردم الان تکلیف آبروی من چه میشود؟

 

آن شب من را نگه داشتند و بعد باید میرفتم دادگاه تا قاضی نظر بدهد. قاضی از من میپرسید که تو آنجا چه کار میکردی. من هم واقعیت را توضیح دادم.
قاضی وقتی صداقت من را دید آزادم کردند.

ehsan alikhani-e10-neginjonoub-4

محمد میگوید: وقتی مشکل همسر سابق من حل نشد از او تفاضای ازدواج کردم.

 

وقتی در جایی که تنهایی خدا را بیشتر میفهمیم. شب ها تا صبح نماز میخواندم و از خدا میخواستم که مشکلم را حل کند.

ehsan alikhani-e10-neginjonoub-5

علیخانی از همسر محمد میپرسد شما چرا به یکباره به این ماجرا فکر کردید که او پاسخ میدهد: محمد میگفت من برای بچه یتیم تو قدم برمیدارم. تو اگر با من ازدواج کنی تمام مشکلات من حل میشود. من با خدا معامله میکنم.

 

علیخانی میپرسد تو واقعا علاقه مند شدی و دل دادی یا فکر کردی این خانم میتواند ناجی زندگی من شود.

 

محمد پاسخ میدهد علاقه مندی در زمان پیش می آید و برای من پیش آمد.

خانم کامکار هم میگوید: همان شب که به زندان افتادم حال محمد را درک کردم و فهمیدم که خیلی دوستش دارم.

 

اولین باری که از شما درخواست ازدواج کرد ناراحت نشدید که خانم کامکار گفت: چرا خیلی بهم برخورد. گفتم این که در زندانه، خجالت نمیکشه به من پیشنهاد ازدواج میدهد؟!

ehsan alikhani-e10-neginjonoub-6

همسر محمد میگوید: از اول دوستش نداشتم ، اما رفته رفته عاشقش شدم، الان خیلی دوستش دارم.

وقتی با دستبند آمد و قرار شد که با هم ازدواج کنیم. وقتی رفتم به کربلا از امام حسین خواستم راهی جلوی پایم بگذارد. من این ریسک را کردم و پذیرفتم که این اتفاق بیفتد….

منبع:کانال تلگرام ماه عسل

داستان محمد زندانی و خانم معلم کامکار مهمانان امشب ماه عسل ۹۵

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز