گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نیستند.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶
خانه » استان ها » جنوبي » بوشهر » درس خواندن دختران بوشهر قدیم در هفتاد سال پیش+ تصویر
درس خواندن دختران بوشهر قدیم در هفتاد سال پیش+ تصویر

درس خواندن دختران بوشهر قدیم در هفتاد سال پیش+ تصویر

گفتگو با شمسی جان کدوبری، معلم پیشکسوت بوشهری

– لطفا خودتان را معرفی کنید  و در چه سالی و زمانی متولد شده اید؟

 

شمسی جان کدوبری هستم متولد ۱/۵/۱۳۱۱در شهر بوشهر. 

 

– پدر و مادر شما چه کسانی بودند و ساکن کجا بودند. پدرت چه شغلی داشت؟

 

پدرم عباس کدوبری اهل شیراز که از نوجوانی ساکن بوشهر بوده و ابتدا در بانک شاهنشاهی (ایران و انگلیس) و سپس به کسب لوکس فروشی اشتغال داشته است. مادرم مریم جان مبارکی اهل بوشهر و ساکن محله بهبهانی بوده است. 

 

– در چه سالی به مدرسه رفتید؟ در چه مدارسی درس خواندید؟

 

در پنج سالگی در سال ۱۳۱۶به مدرسه رفتم در دبستان شاهدخت که با دبیرستان در یک ساختمان بود و در محله بهبهانی (ساختمان بوشهر شناسی فعلی) قرار داشت. نیمه سال دوم ابتدای بودم که محل دبستانمان به ساختمانی جنب مسجد امام فعلی منتقل شد و در نیمه سال پنجم، باز محل دبستان و دبیرستان شاهدخت به ساختمان دیگری که پشت اداره پست و تلگراف روبروی آب انبار قوام واقع بود، منتقل گردید و تا آخرسال تحصیلی ام که کلاس سوم متوسطه بود در آنجا درس خواندم.

 

– مدیر و معلم هایتان چه کسانی بودند؟

 

مدیر دبستان و دبیرستانمان مرحومه خانم شوکت سلامی و معلم هایم بترتیب از کلاس اول تا ششم بی بی صفیه بیگم بلادی، بی بی صغری بیگم موسوی، خانم فاطمه نساء ناصری نژاد، بی بی زهرا بیگم فهلیانی و خانم دلائلی که ایشان نیز شیرازی بودند و تماما به رحمت ایزدی پیوسته اند. در دوره دبیرستان هم خانم شوکت سلامی و آقای دانشی معاون بودند.

 

– در آن سالها که شما مدرسه رفتید خانواده ها درباره ی فرستادن دخترانشان به مدرسه چگونه بود؟

 

طبقه متمول شهر، دختران خود را جهت فراگیری خواندن و نوشتن به مدرسه می فرستاند و طبقه متوسط هم تعدادی دخترانشان را به مدرسه و تعدادی هم به مکتب که بوشهری ها می گفتند ملا و بیشتر به آنها قرآن تعلیم داده می شده، می فرستادند. اما طبقه ضعیف کلا تمایلی به فرستادن دخترانشان به مدرسه و مکتب نداشتند. خانواده ما از طبقه متوسط بود و نظر به اینکه پدرم با سواد و روشنفکر بود، من و کلیه خواهران و برادرانم را به مدرسه فرستاد و قرآن را خودش به ما تعلیم می داد و بقیه دروس را هم با ما کار می کرد، به این منظور که بتوانیم در آینده شغل خوبی داشته باشیم و با درآمد آن احتیاج مالی نداشته و از این بابت استقلال داشته باشیم.

 

– مثل اینکه در سن پایین هم به مدرسه رفتید؟

 

خوب به یاد دارم که قبل از رفتن به مدرسه در پنج سالگی خواندن و نوشتن و ریاضیات در حد کلاس اول را نزد پدرم آموخته بودم به همین جهت قبول کردند علیرغم سن کم در کلاس اول بنشینم و سال بعد به کلاس دوم رفتم. 

 

– از هم کلاسی های دوران ابتدایی خود چه کسانی را به یاد دارید؟ آیا در قید حیات هستند؟ 

 

از کلاس اول تا ششم تعداد انگشت شماری که هم نیمکتی ام بودند ضمنا دوست هم بودیم به خاطر دارم. مثلا خانم فخری مُسنن که پدرش دندان پزشک بود، خانم شمس که پدرش از متمولین امام زاده عبدالمیمن بود، خانم مجیدی پدرش عطار بود. بهترین دوستم که تا چند سال پیش که در تهران زندگی می کرد با هم تماس تلفنی داشتیم و هرگاه ایشان به بوشهر می آمد و یا من به تهران می رفتم هم دیگر را ملاقات می نمودیم و از در گذشت ایشان بسیار ناراحت شدم و هم اکنون هم همیشه بیادشان هستم هما خانم مهربان بود، یادش گرامی (عزیزم هیچ وقت تو را فراموش نمی کنم). از هم کلاسی های دوران دبیرستان از کلاس هفتم تا نهم که در کلاس نهم فقط چهار پنج نفر بودیم و تنها دوستی که از آن دوران تا به حال با هم تماس تلفنی داریم و رفت و آمد می کنیم خانم زهرا جعفری است که ایشان ساکن شیراز می باشد و همیشه از حال یکدیگر با خبر هستیم که با هم سیکل گرفتیم و معلم شدیم.


 

– در آن زمان چه درس های می خواندید؟

 

از کلاس اول تا سوم فارسی و ریاضی جمع و منها، از کلاس سوم مسئله ریاضی و از کلاس چهارم انشاء،  تعلیمات دینی و قرآن هم اضافه می شد. در کلاس پنجم تاریخ و جغرافیا  هم تدریس می شد.

 

– مدارس از چه زمانی شروع و کی به پایان می رسیدند؟

 

مدارس صبح ها از ساعت هشت تا یازده و نیم و عصر ها از ساعت دو تا چهار تشکیل می شد که بین کلاس ها یک ربع استراحت داشتیم.

 

– برای مدرسه رفتن با چه مشکلاتی روبرو بودید؟

 

تنها هم سن و سالانم که به مدرسه نمی رفتند مزاحمت ایجاد می کردند و در بعضی موارد باعث دیر رسیدن به  مدرسه ام  می شدند.

 

– رفتار پسرانی که با شما درس می خواندند با دانش آموزان دختر چگونه بود؟ 

 

در این مورد تفاوتی نداشتیم فقط پسران و دخترانی که به مدرسه نمی رفتند اذیت می کردند و راهم را می بستند که من هم به همین دلیل زودتر به مدرسه می رفتم و به توصیه پدرم زیردستشان می زدم و فرار می کردم.

 

 

– رفتار معلمان با دانش آموزان در آن زمان چگونه بود وآیا فرقی هم بین دانش آموزان دختر و پسر می گذاشتند؟ تنبیه آن زمان چگونه بود؟ آیا دختران هم تنبیه می شدند؟ چه تنبیه هایی رایج بود؟

 

رفتار بعضی از معلمان، با دانش آموزان دختر و پسر خشن بود و غیر از تعرض به صورت لفظی با خط کش و چوب هم به تنبیه آنان می پرداختند. البته متاسفانه در مورد دانش آموزان پسر از فلک کردن و کشیدن گوش، سیلی و… استفاده می شد که البته خودم در دوران دانش آموزی نه تنبیه بدنی شدم و وقتی هم معلم شدم با تنبیه بدنی دانش آموزان موافق نبودم و در همین مورد به همکارانم جهت عدم تنبیه دانش آموزان توصیه می کردم و متذکر  می شدم که به عوض اذیت و آزار دانش آموزان، به تعلیم اضافی آنان در غیر ساعات درسی بپردازند، چون اغلب پدر و مادرانشان بی سواد بودند.

 

– چه خاطره هایی از مدرسه رفتن و درس خواندن دارید؟

 

یادم هست که در کلاس دوم دبستان روزی حالم بد بود تب و لرز و حالت تهوع داشتم. درسمان هم شعری بود بنام رنج و گنج، شعر طولانی بود و باید سطر به سطر می خواندیم و معنی می کردیم و سپس معنی کلمات سخت هم جواب می دایم. خانم معلم مرا صدا زد، البته ایشان نمی دانستند که مریض هستم، من هم درس را خوب خوانده بودم شروع کردم به خواندن و معنی کردم که پس از خواندن چند سطر حالم بهم خورد و… بلافاصله خانم معلم مستخدم مدرسه را صدا زد، ایشان هم مرا بغل کرد و به خانه بردند، منزلمان  نزدیک بود خدا ایشان را بیامرزد.

 

– در چه سالی تحصیلتان تمام شد؟

 

در سال ۱۳۲۶ سیکل اول را تمام کردم. دلیل عدم ادامه تحصیلم در بوشهر نبودن کلاس بالاتر بود و بعد از آن هم ادامه تحصیل برایم میسر نشد. بخاطر اینکه در ۱۷ سالگی ازدواج کردم.

 

– آیا از هم کلاسی هایتان هم کسی توانست ادامه تحصیل دهد؟

 

درآن زمان هیچ کس موفق به اخذ مدارک بالاتر نشد، که دلیل آن هم نبودن امکانات لازم (کلاس درس) در بوشهر بود.

 

– در زمانی که شما درس می خواندید وضعیت شهر بوشهر چگونه بود؟

 

بندر بوشهر فاقد آب برق و تلفن بود. ما با چراغ نفتی و زنبوری درس می خواندیم و از آب انباراستفاده می کردیم.

 

– نحوه ی درس دادن معلمان در آن زمان چگونه بود؟ 

 

تدریس از الفبای فارسی شروع می شد، در مورد کار خودم، حدود چهارده سال کلاس چهارم درس دادم، یک سال کلاس اول، یک سال کلاس سوم، چند ماه کلاس دوم، ده سال مدیر مدرسه بودم، هشت سال دبستان دریابیگی، ۲سال مدرسه سعادت و بقیه در دبستان چهارم آبان قدیم که در حال حاضر سیزده آبان می باشد. معاونت، نظامت و دفترداری را بر عهده داشتم. در تمام دوران اشتغال، همکاران و دوستان بسیار خوبی داشتم که هیچگاه آنها را فراموش نخواهم کرد و مشتاق دیدار و تماس تلفنی آنها هستم. من کتاب فارسی را پس از تدریس، بچه هایی که بلد بودند وامی داشتم بخوانند،

روز بعد از چند نفر از بچه ها می خواستم که درس روز قبل را بخوانند و آن را به صورت نمایش اجرا می نمودند. برای تشویق دانش آموزان به نظم و انضباط دو مقوای بزرگ به دیوار نصب کرده بودم، روی یکی از آنها عکسهای آنها که پشت آن حرف غ نوشته بودم نصب کرده بودم و در صورتی که غایب می شدند عکس آنها را وارونه می کردم و بچه ها به همین خاطر غایب نمی شدند. در مقوای دیگر اسامی آنها نوشته و هر روز به نظافت مو، دندان، ناخن، لباس، جوراب و کلا وضعیت ظاهریشان رسیدگی و علامت خوب و متوسط و ضعیف زده می شد. دانش آموزان کلاس چهارم به وسیله ی روبانی که در جلو کمر سفید داشتند از دانش آموزان دیگر مبرا  بودند، مخصوصا به واسطه روبان سفیدی که به شکل گل با سنجاق به موهایشان نصب می کردند مشخص بودند. ضمنا هر روز در آخر وقت ساعت سوم ۱۰الی ۱۵ دقیقه به توصیه اخلاقی و رفتاری و آداب معاشرت به دانش آموزان می پرداختم.

 

– ارتباط مردم در آن زمان در شهر بوشهر با یکدیگر چگونه بود؟

 

ارتباط مردم بسیار صمیمی و دوستانه و خوب بود و زنان یکدیگر را در انجام کارهای روزمره، از جمله شستن لباس، پختن نان در ایام عید نوروز و پختن شیرینی و نان یوخه بهم کمک می کردند.

 

– شهر بوشهر در آن زمان چه کمبودهایی داشت؟

 

بوشهر همان طوری که گفتم فاقد آب لوله کشی و برق و تلفن و تاکسی بود و از این بابت در اوقاتی از سال خصوصا تابستانها دچار مشکل می شدیم. البته پدرم بیشتر تابستان ها ما را به شیراز می فرستاد یا اینکه تابستانهائی که در بوشهر بودیم یکی از عمارت های خارج شهر که صاحبانشان از آن استفاده نمی کردند، با یکی دو خانواده از دوستان اجاره می کردیم مثل عمارت دریا بیگی،  یا عمارت ایزی که صاحب اصلیش مرحوم حاج رضا  هفته بود که حالا درمانگاه قائم شده است. یک سال هم به عمارت بانک شاهی که بعدا به اداره گمرگ فروخته شد رفتیم، آن موقع من در حدود ۴ سال داشتم و پدرم شاغل بود. خود رئیس بانک هم در آن زندگی می کرد البته دو ساختمان بزرگ دو طبقه داشت.

 

– وضعیت ساختمان و امکانات مدارس شهر بوشهر چگونه بود ؟

 

ساختمان خاصی جهت مدارس در زمان ما غیر از ساختمان دبیرستان سعادت وجود نداشت و همه از منازل مسکونی که اغلب دو یا  سه طبقه بودند استفاده می کردند.

 

– عمارت های بالا بلند بوشهر چه نمائی به شهر می دادند و آیا شما به این امارت ها هم رفت و آمد داشتید؟ 

 

عمارت های بوشهر خصوصا آنهائی که در کنار ساحل بودند منظره بسیار زیبا و دلنشین داشتند که می توان به عمارت بانک ملی، ساختمان حاج رئیس، ساختمان اقتصاد، ساختمان بانک شاهی، منازل و ساختمان های گلشن که هر کدام یک طاق در جلوی آنها بود و سایر منازل که هم اکنون آثار آنان موجود می باشد، اشاره کرد. در وسط شهر هم بازار حاج رئیس بسیار زیبا و با شکوه بود که خیلی از قسمت های آن از بین رفته و بقیه هم که موجود است بسیار مخروبه می باشد. من هم به اغلب آنها برای دیدن اقوام و دوستان رفت و آمد داشتم.

 

– رفتار دختران در آن زمان چگونه بود؟ 

 

دختران و زنان در آن زمان به واسطه تربیت خانوادگی و جامعه اصیل و معتقد به شئونات اسلامی و مذهبی بوشهر، رعایت شئونات اسلامی و مذهبی و اخلاقی را در حد لازم رعایت می نمودند  و شرکت در مراسم مذهبی در ماه های رمضان و محرم و صفر را از جمله کارهای واجب خود می دانستند.


منبع:نسیم جنوب
اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز