هنر ما را به گونه اي رويايي از درد هستي رها مي سازد.
خوش آمدید - امروز : شنبه ۲ دی ۱۳۹۶
خانه » استان ها » جنوبي » بوشهر » همخون من برخیز: زیر آوارها امید نهان شده است
همخون من برخیز: زیر آوارها امید نهان شده است

همخون من برخیز: زیر آوارها امید نهان شده است

همخون من برخیز: زیر آوارها امید نهان شده است

حالا امن یجیب می خوانی که در یکی از اتاق های همین بیمارستان،دست و پا شکسته بستری باشند. فقط نفس هایشان را می خواهی.

زمین لرزید…..

به شدت لرزید

و تو هم خون من!نمیدانم بر تو چه گذشت در آن لحظه.

به چه مشغول بودی ای نفس هایت به گرمی آفتاب جنوب!

شاید بعد از یک روز کاری،با تنی خسته از روزمرگی ها آرام در چاردیواریات خفته بودی و فکرش را هم نمی کردی که تا ثانیه هایی دیگر همین چاردیواری که حاصلعمرت بوده بر سرت خراب شود.
شاید هم مشق های فردا را با کودکت تمرین می کردی.

اصلا شاید نوزادت را در آغوش گرفته و با تمام احساس مادری ات او رانوازش می کردی.
کسی  تو را ندید.

ولی ناگهان زمین زیر پایت لرزید.

آنقدر لرزید که صدایش را همه شنیدند.

و تو دیده شدی.

%image_alt%

تمام دنیا تو را دید.

-دردهایت را

-اشک هایت را

-رنج هایت

من هم دیدمت.

دلم لرزید.

پاهایم سست شدند.

اخر ای هم خون! تحمل دردت را ندارم.

رنج آواره گی ات استخوان سوز است.

%image_alt%

چطور ببینمت جسد کودکت را با دست های خودت زیر آوار بیرون می کشی؟

دفتر مشقش هنوز باز است و مشق هایش ناتمام…

فردا جواب معلمش را چه می دهی؟

راستی امروز چند نفر در کلاس  غایب بودند؟

%image_alt%

از اتاق خوابت ویرانه ای بیش نمانده.

کدامتان را جستجو کنم؟

%image_alt%

دیگر فرزندت نیست که برایش قصه ی دلاوری های رییسعلی و خالو حسین رابگویی .

شاید هم

تو رفته ای و کودکت مانده تنها.

%image_alt%

دیگر مادری ندارد که برایش بخواند:

“لا لا لا گل لاله
لا لا لا گل پونه
بخواب ای کودک نازم
که دنیا بی تو زندونه”

بیمارستان مملو از مجروحین است.

تمام استخوانهایت شکسته.

%image_alt%

توان حرکت نداری.

ولی تو درد را حس نمی کنی.

به این فکری که زن و بچه ات اکنون کجایند؟

تو که تا چند لحظه پیش تحمل رفتن خاری را به پای آنها نداشتی.

حالا امن یجیب می خوانی که در یکی از اتاق های همین بیمارستان،دست وپا شکسته بستری باشند.

فقط نفس هایشان را می خواهی.

تمرکزت را جمع می کنی.

شاید صدای ناله شان را میان جمعیت بشنوی.

چه کسی توان گفتن حقیقت را به تو دارد؟

برادر تنها شده ای،تنهای تنها!

%image_alt%

دیگر خانواده ای نداری که نگرانشان باشی؛که نگرانت باشند.

دیگر کسی منتظرت نیست که وقتی از مزرعه برمی گردی یک لیوان شربت خنکدستت دهد

راستش حتی دیگر مزرعه ای هم نمانده.

حقیقت این است

چه می توانم برایت بکنم؟

در یک لحظه هستی ات نابود شده.

-عشقت

-فرزندت

-خانه ات

-مزرعه ات

انگار نه انگار که بوده اند.

%image_alt%

زیر همین زمینی که نابودشان کرد؛آرام خفته اند.

هیچ چیز آرامت نمی کند.

می دانم….

فقط برایت اشک می ریزم.

دردت تا مغز استخوانم اثر کرده.

%image_alt%

طاقت دیدن رنجت را ندارم.

کسی که گرمای آفتاب  جنوب وشرجی خلیج فارس را دیده باشد می داند غیرت جنوبی یعنی چه؟

هر چند مصیبت که می آید.

شمالی و جنوبی سرش نمی شود.

همه هم دل می شوند.

برخیز!

زیر این آوارها امید نهان شده.

و تو پیدایش می کنی…..

یقین دارم تو پیدایش می کنی.

…………………………………..

یادداشت:مرضیه جهاندیده

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز